
|
رفتن دلیل نبودن نیست
|
پایان راه عشق
ای کاش در روزی که متولد شده ام از دنیا میرفتم، بی هیچ اسم و نشانی گمنامِ گمنام
آه ،آه که در میان این آدمیان سرد یخی فقط من عاشقم!
و من زیر نگاه های آنها ذوب می شوم. سر در گریبان و خسته تر از باران.
دل کوچک نیلوفرانه باز می گیرد و در تلاطم است. راه گریه را گم کرده و در پس کوچه های زندگی به دنبال طراوت و تازگی می گردد.ودر دایرهء قسمت، خسته تر از تکرار میدود .آه دلهای آسمانی کجایید ،کجایید که راز گفتن را از سر بگیرم ، با شکفتن گلی از خواب بیدار شویم و با ترانه های قناری زرد به رقص باران در آئیم .
پرواز در آسمان خالی قلب آرزوی من است.
زندگی به سان گلی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعتهاست. زندگی را باید دوست داشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
با تاری از محبت با پودی از صفا پارچه ای به نام عشق می بافم ، پارچه ای که به وسعت عشق است .عشقهایی که مکمل زمانند، عشقهایی که زندگی اند پارچه ای که پوشش خوبی برای قلب تنهایم باشد
زندگی چیست ؟ زجر است ، نداری ، گرفتاری ، درد ویأس
دنیا را بد ساخته اند:
کسی را که دوست داری تو را دوست ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری
و اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم آئین هرگز به هم نمی رسند و رنج زندگی یعنی این.....
عشق تو رو ای یارم می دونی به دلم دارم
تو بهاری و من پائیز جوونی هامو کم دارم
نرو بی تو دلم میگیره
دل بی تو تنهایی میمیره
دل بی تو اینجا گوشه گیره
بی تو من از اینجا نمی رم
من بی تو تنهایی میمیرم
رحمی بکن به قلب پیرم
و اما عشق رفت و صدای مرا نشنید این است پایان راه عشق.....