
|
رفتن دلیل نبودن نیست
|
به نام آفریدگار عشق:
من و پنجره دست در دست انتظار ،پشت حوصله باغ بیدار نشسته ایم تا مبادا روزی که می آیی خواب به سراغمان بیاید.
راستی برای چندمین بار شکوفه های بهار نارنج دلم به شوق آمدنت شکوفا شدند و در خزان نیامدنت بر زمین ریختند ، پس کی می آیی؟
وقتی اشک ، مهمان آسمان چشمان من می شود در عصر نیامدنت،می فهمم که هنوز باید منتظر بمانم ، آخر تا کی می توانم تاب بیاورم ؟
شمع دلم آب شد،پس کی می آیی؟
در عاالم رویا، زندگی زیباو پر از صلح و صفاست.
اما اگر آنقدر غرق در رویا شدی که حقیت را فراموش کردی رویاهایت غروب خواهند کرد.
برای رسیدن به رویاها باید از جاده حقیقت گام برداشت.

رفتی و جات خالی شد تو خونم ،آتیش و باز کشیدی به جونم
می دونم که حرفهای قشنگت ،چیزی نیست جز اشکی رو گونم
آخ بازم داغت کوبید تو سینه ،یاد تو چقدر دل نشینه
خدایا کاری کن از بهشتت، بتونه اشکامو ببینه
رفتی جایی که کسی ندیده ،زندگی دنیا همش فریبه
شکوه از بیرا هه های غربت ، میدونم اینجا هم غریبه
یادته واست جون می سپردم ،الکی تو آغوشت میمردم
ولی تو فقط یه دفعه مردی که بگی دیگه بازی رو بردم